مولف ناشناخته
216
تاريخ شاهى ( فارسى )
فرمود . بيت : بر جملهء مقاصد خود گشته كامران * گردون ورا ركاب و زمانه ورا عنان در اثناء اين تقلب احوال و تغلب رجال ، بىبى بنت ابى النصر مىخواست كه ملك بر پسر او مقرر باشد و حكومت و فرماندهى فرضه نصرت را مقرر ، و مىدانست كه حصول اين امنيت و وصول اين بقيت جز به مسئول ؟ ؟ ؟ ( ؟ ) « 1 » خدمت درگاه و تقبيل بساط بارگاه خداوند تركان صورتپذير نباشد . درين معنى قصهاى مشبع مشتمل بر تمهيد قواعد خدمتكارى در قلم آورد و بدين وسيله جاده نيكو بندگى پىسپر كرد و مصحوب جمال الدّين زكريّا - كه او را از بطانه درگاه مىدانست و به سفارت آن ملك مخصوص مىشناخت - به دار الملك روانه كرد - و درين وقت [ 422 ] رايت اعلى خداوند تركان هنوز به دار الملك نزول نكرده بود - سلطان مظفر الدين چون به چشم حال مىديد و به گوش مقال مىشنيد كه جمهور اهل آن نواحى و حوالى و اجانب هواى سرورى نصرت در سر داشتند و همواره بر لوح ضمير صورت ولاء او مىنگاشتند ، مثالى فرمود نوشتن به شيخ بزرگ جمال - الدين ابراهيم - و او درين وقت در كيش جزيره « 2 » بود - مضمون مكتوب آنكه : به فرضهء هرموز تجشم مىبايد نمود و صلحى در ميان فرزندان ملك محمود برآورد و اساس و بنياد موافقتى در ميان ايشان وضع كرد . از آنكه هيچ آفريده از مصلحتجويى و صوابگويى آن بزرگ گردن تردد نتواند پپيچانيد و بر خلاف اشارت او لب نتواند جنبانيد . همه صواب رود بر زبان او زيرا * كه لفظ او گهرست و گهر نكرد خطا و چنان مىبايد ساخت كه تهمتن و فولاد را به ولايات و نواحى كه پدر [ 423 ] ايشان بر سبيل اقطاع بديشان ارزانى داشته بود راضى گرداند و نصرت را به حاكمى فرضه و مضافات بنشاند . شيخ جمال الدين ابراهيم از امتثال مثال چاره نديد ، امّا با خود انديشيد كه اگر عنان عزيمت بر صوب هرموز گرداند و خود را در دست حكم
--> ( 1 ) - بتمويل ؟ بيمثول ؟ ( 2 ) - ظ : بهجاى جزيره كيش .